أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

347

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) مصلحت آن است كه عمّال خويشتن را از ولايتها بازخوانى و چون برسند ، هم در اين مسجد بنشينى و در حضور اصحاب رسول ( ص ) ايشان را سوگند دهى و حجّت بر ايشان گيرى كه با رعيّت عدل كنند و ترك ظلم و ستم گويند . چون اين تأكيد بر اين جمله به جاى آرى آنگاه دستورى دهى تا باز گردند و بر سر عمل خويش شوند . اگر بعد از آن ، بر اين منوال سيرت [ 141 ] نيكو پيش گيرند ، نيكو باشد و الّا ترك اين عمّال بگوى و بدل ايشان مردان عادل و خردمند برگمار تا از اين گفتگوى باز رهى و سخن مردم را منقطع گردانى . عثمان را اين نصيحت پسنديده آمد و عاملان خويش را از جملهء شهرها باز خواند . چون حاضر آمدند ، همه را در مسجد رسول خداى ( ص ) جمع كرد و اصحاب رسول ( ص ) را حاضر گردانيد و گفت : اى برادران ، عاملان و نايبان من اين جماعتند كه اينجا جمع آمده‌اند . اگر دل شما مىخواهد ، ايشان را معزول كنم و جماعتى ديگر كه پسنديدهء شما باشد به بدل ايشان به ولايت فرستم . علىّ بن ابى طالب ( رضى ) گفت : سخن حقّ بسيار تلخ باشد و بر دل مردمان گران آيد ، و سخن باطل را كه حقيقت نباشد چون قبول افتد عاقبت زيان آرد . تو مردى هستى كه اگر سخن حقّ با تو گويند در خشم شوى و اگر دروغى بشنوى آن را باور دارى . تو را چندين بار مردمان گفته‌اند كه دست از آن بدارى بهتر از آن باشد كه بر آن ثبات نمايى . از خداى تعالى بترس و توبه كن اى عثمان از عملهايى كه مسلمانان آن را از تو كراهت مىدارند . پس ، طلحه گفت : اى عثمان ، مردمان تو را دشمن گرفته‌اند به سبب اين بدعتها كه نهاده‌اى و كارهايى كه كرده‌اى كه مردمان پيش از اين [ آنها ] را نديده‌اند و معهود نبوده است . اگر از آن بازگردى و طريق نيكو پيش گيرى ، تو را بهتر باشد و اگر بر اين بدعتها اصرار ورزى ، مضرّت آن در دنيا و آخرت به تو باز گردد . عثمان از سخن طلحه به خشم شد و گفت : چه مىطلبيد و از من چه مىخواهيد ؟ من هيچ كار نكرده‌ام كه نمىبايست كرد و هيچ بدعت ننهاده‌ام كه نمىبايست نهاد ؛ و ليكن شما جماعتى هستيد تهمت زننده و حاسد . هر چه شما را دل مىخواهد مىگوييد و دلهاى مردمان را بر من تباه مىكنيد .

--> [ ( 141 ) ] س . ل : سرت ، م . ت : صورت .